چشمه ای فوران می کند و مقدار آبی از آن خارج می شود و در نهر بجریان می افتد، منازلی را می پیماید و پیچ و خم هایی را طی می کند تا به دریا می ریزد و از جریان می افتد. حیات طبیعی هر انسانی مانند آبی است که از چشمه زندگی در نهر عمر بجریان افتاده است، مراحل کودکی، جوانی، میان سالی و پیری را طی می کند، سرانجام به دریای ابدیت می پیوندد و از حرکت باز می ایستد.
در جهان حیوانات چگونگی گذران زندگی بر وفق قوانین خلقت و سنت های آفرینش است چه آنها محکوم غرائز و فطریات خویش هستند و نمی توانند از مرز مقررات تکوینی قدمی فراتر بگذارند، بطور طبیعی متولد می شوند و برطبق برنامه خلقت مسیر حیات را می پیمایند و اگر در نیمه راه زندگی با حادثه ای مواجه نشوند عمر طبیعی می کنند و به مرگ طبیعی ازدنیا می روند. ولی انسان بقضای الهی، مختار آفریده شده و در پیمودن مراحل عمر، آزادی عمل دارد، بهمین جهت مردم در چگونگی زندگی با یکدیگر متفاوتند.
مقررات خلقت
بعضی از افراد عملا از مقررات خلقت پیروی می نمایند و برنامه حیات طبیعی خویش را با سنن آفرینش هم آهنگ می سازند، از هوای آزاد، غذای سالم، و آب پاک استفاده می کنند، بقدر کافی حرکت و فعالیت دارند و به اندازه لازم خواب و استراحت، در ارضای غرائز و اعمال شهوات تند نمی روند، و از نوشابه های الکلی و مواد مخدر و هر قسم مأکول و مشروب زیانبخش پرهیز دارند.
اینان کسانی هستند که آب حیاتشان در نهر عمر با جریان طبیعی حرکت می کند. اگر پیش آمد غیر منتظره ای به حیاتشان خاتمه ندهد علی القاعده مراحل جوانی و میان سالی را در کمال سلامت و نشاط می گذرانند و سپس به سنین آخر عمر می رسند، رفته رفته فرسوده و پیر می شوند، و سرانجام بر اثر ناتوانی عمومی بمرگ طبیعی می میرند.
برنامه های پزشکی
بعضی از افراد ضمن مراعات شرائط زندگی طبیعی کوشش می کنند که از راه اعمال برنامه های طبی و استفاده از مواد نیرو بخش و مفید، قوای خود را محافظت نمایند و تا جایی که ممکن است از قله ضعف و ناتوانی جلوگیری کنند، به این امید که دیرتر پیر شوند و بیشتر زنده بمانند.
اینان گویی با تدبیر های علمی و پیشگیری های پزشکی، در نهر عمر، سد ها می بندند و با حفر حوضچه ها و کانال ها از سرعت جریان آب حیات می کاهند تا منازل عمر را آرام تر طی کنند و از زندگی طولانی تری برخوردار گردند.
فرسودگی
بعضی در مسیر زندگی از قوانین خلقت و مقررات آفرینش سرپیچی می نمایند، به اصول بهداشت عملا پشت پا می زنند و با افراط و زیاده روی های مضر و زیانبخش، قوای بدن خود را با سرعت فرسوده می کنند و در سنین جوانی شکسته و ناتوان می شوند و موجبات پیری خویشتن را قبل از موقع فراهم می آورند.
این گروه تندرو و بی باک گویی نمی خواهند عمرشان با وضع عادی بگذرد و بطور طبیعی پیر شوند. کارهای مضر و ضد بهداشت آنها به منزله تلمبه هایی است که آب حیاتشان را پمپاژ می کند و به سرعت بر سیر آن می افزاید؛ اینان خیلی زود به منزل پیری و شکستگی می رسند و در مدت کوتاهی عمرشان پایان می پذیرد و پرونده حیاتشان بسته می شود.
آری ممکن است پیری را به تعویق افکند یا تا اندازه ای از خود دور نمود؟ آری. شما قادرید که موعد پیری را به عقب ببرید و مدتی طولانی جوان بمانید وقتی هم سن و سال شما بالأخره بر شما پیروزی یافت از یک پیری روشن و شاداب لذت ببرید. آدمی نمی تواند از مرگ یا پیری بگریزد اما لا اقل می تواند به دنبال آنها چهار اسبه نشتابد.[1]
در این فصل، پیری طبیعی و پیشگیری از بروز آن مورد بحث نیست، زیرا پیری طبیعی یکی از دوران زندگی انسان است که به قضای حکیمانه الهی مقرر گردیده و با سپری شدن دوران قوت و نیرومندی آغاز می شود و تدریجا افزایش می یابد تا به نقطه نهایی خود برسد و به مرگ آدمی منجر گردد.
«اللهُ الّذی خَلَقَکُم مِن ضَعفٍ ثُم جَعَلَ مِن بعدِ ضعفٍ قوهً ثُم جعلَ مِن بعدِ قوهٍ ضعفاً و شَیبهً ...»؛[2]
«پیری و فرسودگی طبیعی برای کسانی که از عمر طولانی برخوردار می شوند اجتناب ناپذیر است. اینان پس از گذراندن ایام جوانی و میان سالی به روزگار کهولت و شکستگی می رسند و خواه ناخواه با مصیبت ضعف و ناتوانی آن مواجه می گردند».
قال علیٌ ـ علیه السلام ـ : «ثمرهُ طولِ الحیاهِ السُّقُم و الهرمُ»؛[3]
علی ـ علیه السلام ـ فرموده: «نتیجه زندگی دراز مدت، رنجوری و پیری است».
موضوع بحث در این فصل پیری زودرس و فرسودگی های غیر طبیعی است و روی سخن با کسانی است که دوران شباب را می گذرانند و در بهترین عمر ایام خویش بسر می برند، چه آنانند که در معرض این خطر قرار دارند و می توانند با لاابالی گری وبی بند و باری، قوای خویش را فرسوده کنند و موجبات پیری قبل از موقع خود را فراهم آورند.
پیری سالخوردگان را اغلب با مقیاس عمرشان می سنجند ولی کسانی که دچار پیری زودرس می شوند و در سنین کم، نیروهای خود را از دست می دهند نمی توان پیری آنان را با سنین عمرشان اندازه گیری کرد، چه بسا افرادی که در 25 سالگی چهل ساله می نمایند و در چهل سالگی مانند شصت سالگی شکسته شده اند.
پیری زودرس
مسئله پیری زودرس از جمله عوارضی است که در گذشته و حال، بعضی از مردان و زنان، گرفتار آن بوده و هستند، اولیای گرامی اسلام در قرون پیشین به بعضی از علل آن اشاره نموده و پیران خود را از آنها بر حذر داشته اند، و در دنیای امروز نیز بررسی این موضوع مورد توجه دانشمندان قرار گرفته و در کتاب های خود موجبات پیری زودرس را که آفت بزرگ جوانی است توضیح داده اند.
قال الصادقُ ـ علیه السلام ـ : «أربعهٌ تُهرمُ قبل أوانِ الهَرمِ: أکلُ القدیدِ و القُعودُ عَلی النداوهِ و الصعُودُ علی الدَّرجِ و مجامعهُ العَجوزِ»؛[4]
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرموده: «چهار چیز است که باعث پیری قبل از موقع می شود: اول تغذیه کردن از گوشتی که بر اثر اشعه آفتاب خشک شده باشد، دوم مسکن گزیدن در جایی که مرطوب باشد. سوم کار روزانه، بالا رفتن از پله و نردبان باشد. چهارم آمیزش با زنهای کهن سال».
زندگی در تمدن صنعتی
تمدن صنعتی، زندگی انسان ها را از مسیر طبیعی خود خارج کرده و بسیاری از مردم، بیش و کم به آثار شوم آن مبتلا شده اند، گازهای سمی ماشین ها و کارخانه ها فضاهای شهرهای بزرگ را پرکرده و سلامت ساکنین آن بر اثار استنشاق هوای آلوده بخطر افتاه است، صداهای پرفشار و ناراحت کننده هواپیماها و موتور ها مانند چکشی پیوسته بر مغزهای مردم فرود می آید و اعصابشان را در هم می کوبد. زندگی ماشینی، افراد را از تلاش و حرکت باز داشته و بر اثر کاهش فعالیت های عضوی و عضلانی، سوخت و ساز بدن از وضع طبیعی خود خارج شده و مایه بروز پاره ای از عوارض و بیماری ها گردیده است. داروهای شیمیایی غذا های ناسالم و خلاصه زندگی غیر طبیعی، مردم بسیاری را به فرسودگی عضوی و عصبی دچار کرده و موجبات پیری زود رس آنان را فراهم آورده است.
افراط کاری
متأسفانه بعضی از جوانان تنها به آسیب هایی که از راه تمدن صنعتی دامن گیرشان می شود قانع نیستند و روی جهل و نادانی به زیاده روی و افراط می گرایند و با انجام یک سلسله اعمال غیر مشروع و ضد بهداشتی، قوای خود را به سرعت فرسوده می کنند و موجبات پیری زودرس خویش را فراهم می آورند. اینان گویی با جوانی و سلامت خود دشمنی دارند. و می خواهند هر چه زودتر نابودشان کنند و خویشتن را از قید آنها آزاد سازند. برای روشن شدن مطلب لازم است در این جا پیرامون بعضی از آن اعمال ناروا گفتگو شود.
فرسودگی جهاز هاضمه
1. از جمله علل پیری زودرس، فرسودگی و بیماری جهاز هاضمه است. آدمی تا در قید حیات است به غذا احتیاج دارد و دستگاه گوارش است که باید به تمام بدن غذا برساند و نیاز طبیعی انسان را برطرف سازد. کسی که می خواهد از زندگی سالم و عمر طبیعی برخوردار باشد باید این دستگاه حیاتی را سالم و فعال نگاه دارد، از افراط در غذا و همچنین از خوردنیها و نوشیدنی های مضر و زیان آور اجتناب نماید و با تندروی و لاابالی گری، نیروی هضم و جذب را فرسوده نکند و بدینوسیله موجبات رنجوری و بیماری تمام بدن را فراهم نیاورد.
قال موسی بن جعفرٍ ـ علیه السلام ـ : «الحَمیهُ رأسُ الدواءِ و المعدهُ بیت الداءِ»؛[5]
حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ فرموده: «پرهیز سر سلسله داروها است و معده لانه بیماری ها».
2. غریزه جنسی که وسیله بقای نسل و مایه لذت و کامیابی است باید مانند سایر غرائز با اندازه گیری و در حدود مصلحت ارضا گردد. افراط در آمیزش جنسی و تندروی در ارضای این غریزه، مایه ضعف اعصاب و فرسودگی قوا، یکی از عوامل پیری زودرس است. کسی که می خواهد بسلامت زندگی کند و از عمر طبیعی برخوردار باشد باید از زیاده روی در اعمال غریزه جنسی پرهیز نماید.
رسول گرامی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرموده است: «مَن أرادَ البقاءَ، و لا بقاءَ فلیباکر الغذاءَ ولیُجوّدِ الحذاءَ والیُخفّفِ الرداءَ و الیقلَّ مُجامعهَ النساءِ»؛[6]
«کسی که می خواهد در این جهان ناپایدار باقی بماند و با عمر طبیعی زیست کند چند نکته را مراعات نماید.[1]. جوان بمانید، ص5، بنقل از فلسفی، ج2، بزرگسالان، ص 285.
[2]. سوره روم، آیه 54.
[3]. غرر الحکم، ص 360.
[4]. بحار الانوار، ج17، ص 181.
[5]. سفینه، جلد1 «حمی»، ص 345.
[6]. وسائل،ابواب مقدمات النکاح، باب 107.
علي محمد حيدري نراقي - گناهان کبيره، ص 327
منبع : سایت تفریحی پرشین بلژیک
خداوند عالم مىفرماید: «یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثیرا مِنَ الظَّنِّ انَّ بَعْضَ الظَّنِّ اثْمٌ»[1] یعنى: اى گروه مؤمنین، اجتناب كنید از بسیارى از گمان به درستى كه بعضى از گمانها گناه است. و در جای دیگر مىفرماید: «وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السُّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْما بُورا»[2] یعنى: گمان بد بردید، و شما قومى بودید به هلاكت رسیده». و حضرت امیر المؤمنین - علیه السّلام - مىفرماید: «باید امر برادر مؤمن خود را به بهترین محامل حمل كنى. و باید به سخنى كه از برادر تو سرزند گمان بد نبرى مادامى كه محمل خوبى از براى آن بیابى». و مروى است كه: «خداوند متعال حرام كرده است از هر مسلمى خون او را و عرض او را و ظن بد به او بردن را». و همین مذمت از براى ظن بد كافى است كه آن را قرین كشتن مسلم و دستاندازى به حریم و عرض او نموده. و شكى نیست كه هر كس در باطن، بد به دیگرى برد و او را به شر و فساد نسبت دهد در ظاهر به نظر حقارت او را مىبیند، و اكرام او را آنگونه كه سزاوار است بجا نمىآورد. و در حقوق او كوتاهى مىكند. بلكه مضایقه از غیبت، و اظهار آنچه گمان به او برده نمىكند. و همه این امور منشأ هلاكت او مىشود.
و شبههاى نیست در اینكه هر كه ظن بد به مسلمانان مىبرد خبیث النفس و بد باطن است، و هر كسى را مثل خود مىداند. و خباثت باطن او به ظاهرش نیز سرایت مىكند. و دل هر مؤمن پاك طینتى نسبت به همه خلایق، پاك و صاف است و ظن بد به احدى نمىبرد.
آرى، آرى: از كوزه همان برون تراود كه در اوست.
مرا پیر دانایی دو اندرز فرمود بر روى آب یكى آنكه: بر خویش خوش بین مباش دگر آنكه: بر خلق بدبین مباش.
و سرّ اینكه ظن بد به مردم بردن، علامت خباثت نفس است و شارع از آن نهى فرموده آن است كه: ظن بد چیزی نیست مگر القاى شیطان خبیث، زیرا كه بجز خداوند متعال احدى از باطن دیگرى آگاه نیست، و هیچ دلى را به دل دیگر راه نمىباشد.
پس چگونه مىتواند شد كه: كسى چیزى را ندانسته، و به چشم خود مشاهده نكرده، و از گوش خود نشنیده، در حق غیر اعتقاد كند؟ پس ظن بدى كه آدمى مىكند امرى است كه از راهى كه نمىداند به دل او افتاده. و نیست آن راه، مگر راه شیطان. پس شیطان آن گمان را به دل او انداخته و به آنچه گمان برده و خبر داده. و آدمى چگونه خبرى كه شیطان داده باشد قبول مىكند و حال آنكه شیطان از هر فاسقى فاسقتر است.
و خداوند متعال مىفرماید: «انْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبِیَّنُوا»[3] یعنى: اگر فاسقى شما را خبرى آورد تبین كنید و آن را قبول نكنید. پس از براى اهل ایمان جایز نیست كه تصدیق آن لعین را كنند - اگر چه بعضى قراین و علائم دیگر به آن اضافه شود - تا به سرحد یقین رسد.
پس هر گاه عالمى را در خانه امیر ظالمى ببینى شیطان به گمان تو مىاندازد كه: او به جهت طمع به آنجا رفته، تو باید آن را به دل خود راه ندهى، زیرا كه شاید باعث رفتنش اعانت مظلومى باشد. و اگر از دهن مسلمانى بوى شراب یابى باید جزم به اینكه او شراب حرام نوشیده است نكنى، زیرا كه مىشود كه مزمزه كرده باشد و ریخته باشد، یا بر آشامیدن آن مجبور بوده باشد، یا به تجویز طبیب حاذقى به جهت مداوائى آشامیده باشد. و بالجمله باید حكم تو بر افعال مسلمین چون حكم و شهادت بر اموال ایشان باشد. و همچنان كه در مال حكم نمىكنى مگر به آنچه دیدهاى، یا با اقرار شنیدهاى، یا دو شاهد عادل در نزد تو شهادت دادهاند، همچنین در افعال ایشان باید چنین باشى.
و اگر عادل، بدى از مسلمى نقل كند باید توقف كنى نه تكذیب آن عادل را كنى، و حضرت امیر المؤمنین - علیه السلام - فرمودند كه: «هر كه خود را در محل تهمت در آورد ملامت نكند كسى را كه به او بدگمان شود». و از حضرت امام زین العابدین - علیه السلام - مروى است كه: صفیّه دختر حى بن اخطب، حرم محترم حضرت رسول - صلّى اللّه علیه و آله - حكایت كرد كه: «وقتى حضرت پیغمبر - صلّى اللّه علیه و آله - در مسجد معتكف بودند من به دیدن او رفتم و بعد از شام از پیش آن حضرت مرخّص شده روانه منزل شدم. آن حضرت قدرى راه همراه من آمد و تكلم مىكرد، شخصى از انصار برخورد و گذشت، حضرت او را آواز داده فرمود: این زن من صفیّه است. آن شخص عرض كرد چه جاى این سخن بود، حاشا كه من به شما ظن بد برم، حضرت فرمود: شیطان در رگ و خون بنى آدم جا دارد ترسیدم بر شما داخل شود و باعث هلاك شما شود».
آری در این برخوردئ پیغمبر - صلّى اللّه علیه و آله - دو ارشاد مهم براى ما است: یكى اینكه: باید نهایت دوری را از ظن بد كرد. دوم اینكه: هر كسى اگر چه مثل پیغمبر خدا باشد باید خود را از محل تهمت دور نگاه دارد.
پس كسى كه عالم پرهیزكار باشد و در میان مردم معروف به صلاح و دیانت باشد مغرور نشود كه كسى به من ظن بد نمىبرد، و به این جهت خود را از محل تهمت محافظت نكند، زیرا كه: هر فردى از انسان اگر چه اورع و اعلم جمیع مردم باشد همه كس او را به یك نظر نمىبیند. بلكه اگر جمعى كثیر او را در ظاهر و باطن خوب دانند و همه افعال او را حمل بر صحت نمایند، جمعى دیگر هستند كه به دنبال عیب او باشند و اعتقاد تمام به او نداشته باشند و ایشان البته در محل تهمت زدن به او مىباشند.
و عین الرضا عن كل عیب كلیله و لكن عین السخط تبدى المساویا ؛ یعنى: چشم دوستى از دیدن هر عیبى كند است، اما چشم عداوت و دشمنى، بدیها را ظاهر مىكند.
و هر دشمن حسودى نگاه نمىكند مگر به چشم دشمنى. پس آنچه خوبى كه از آدمى دید مىپوشاند و در تجسّس بدیها برمىآید. و هر بدى، البته به دیگران گمان بد مىبرد و ایشان را چون خود مىداند. و هر معیوب رسوائى، دیگران را مانند خود رسوا و عیبناك مىخواهد، عیوب ایشان را در میان مردم ظاهر مىكند تا مردم از فكر او بیرون روند و زبان ایشان از او كوتاه گردد. «و البلیّه اذا عمّت طابت» یعنى: هر بلائى كه عمومیت هم مىرساند گوارا مىشود.
پس بر هر مؤمنى لازم است كه خود را از مواضع تهمت دور دارد تا بندگان خدا گمان بد به او نبرند و به معصیت نیفتند و این شخص هم در معصیت ایشان شریك باشد، زیرا كه هر كه سبب معصیت دیگرى شود او هم در گناه با او شریك خواهد بود.
و از این جهت خداوند عالم فرموده: «دشنام ندهید به كسانى كه غیر خدا را مىخوانند، كه ایشان هم خدا را دشنام دهند». و حضرت پیغمبر - صلّى اللّه علیه و آله - فرمود: «چگونه مىبینید حال كسى را كه پدر و مادر خود را دشنام مىدهد؟ عرض كردند كه: آیا كسى پدر و مادر خود را دشنام مىدهد؟ فرمود: بلى كسى كه پدر و مادر غیر را دشنام دهد، آن غیر هم پدر و مادر او را دشنام دهد».
طریقه معالجه بدگمانى به خدا و خلق
و طریق معالجه بدگمانى به خدا و خلق آن است كه: بعد از ملاحظه فساد ،آنچنان كه گذشت و شرافت ضدّش ؛كه گمان نیك باشد، هرگاه گمان بدى از كسى به خاطر تو بگذرد اعتنائى به آن نكنى و دل خود را به آن شخص بد نسازى، و رفتار خود را با او تفاوت ندهى، و تفقّد و اكرام و احترامى كه نسبت به او به عمل مىآوردى كم ننمائى.
بلكه بهتر آن است كه در تعظیم و دوستى او بیفزائى. و در خلوت او را دعا كنى، تا به این سبب شیطان به غیظ آید و از ترس زیادشدن احترام و دعاى به او، دیگر گمان بد را به خاطر تو نیفكند.
و اگر به خطائى و لغزشى از شخصى برخوردى باید او را در خلوت نصیحت كنى، نه اینكه ابتدا غیبت و بدگوئى او نمائى. و باید از خطا كردن او محزون باشى، همچنان كه از لغزش خود محزون مىشوى. و غرض تو از نصیحت او خلاص كردن او از هلاكت باشد. و هر گاه چنین رفتار نمائى ، براى تو ثواب ناراحتی و حزن بر خطاى او و ثواب نصیحت كردن او و نیز ثواب نجات او، هر سه جمع خواهد شد.
[1] . سوره حجرات، آیه 12.
[2] . سوره فتح، آیه 12.
[3] . سوره حجرات، آیه 6. ملا احمد نراقي ـ معراجالسعادة (با تلخيص)، ص162
دعای فرج آقا امام زمان
منبع : سایت تفریحی پرشین بلژیک
کاربرانی که به هر ماه 250 پست به انجمن ارسال کنن بدونه قرعه کشی و بدون در نظر گرفتن تعداد کاربران به تمام کسانی که هر ماه 250 پست به انجمن ارسال کنن جوایز زیر هدیه داده می شود
1. کارت شارژ ایرانسل
2. اکانت ( و ) ( پی ) ( ان )
با تشکر
منبع : سایت تفریحی پرشین بلژیک
شاید در ابتدا فکر کنید نیازی به باز کردن گوشی و یا دستکاری در باطری تلفن همراه دارید …. اما کاملاً اشتباه تصور کرده اید ! روش کار بسیار ساده است . در حالت معمولی هنگامی که شارژ تلفن همراه شما به اتمام رسیده باشد با فشردن دکمه Power تلفن روشن نمی شود . اما کافی است به جای فشردن کوتاه مدت دکمه Power ، آن را به مدت 15 ثانیه در حالت فشرده نگه دارید … خواهید دید که تلفن همراه روشن خواهد شد … پس از 15 ثانیه دکمه را رها سازید و منتظر باشید تا تلفن همراه آماده استفاده شود . حال قادرید به اندازه یک یا 2 تماس کوچک و اضطراری با تلفن همراه خود انجام دهید ! به همین راحتی . همانطور که قبلاً نیز اشاره شد این ترفند تنها مخصوص گوشی های سونی اریکسون می باشد
منبع : سایت تفریحی پرشین بلژیک


